تبليغاتX
ته دیگ -

ته دیگ

خوشمزگی وافردرسر و صدائیست که ازخوردن ته دیگ برمیخیزد!پس بیائیدبا هم باشیم دراین راه پرفرازونشیب!!!!

روزی که اومدم اینجا شروع بنوشتن کردم خیلی حرفها داشتم واسه گفتن ٬ راستش اونموقع شرایط زندگیم خیلی stable بود بخاطر همین میرفتم عکس میگرفتم بحث میکردم چشمام بیشتر باز بود واسه دیدن چیز ها اما راستش الان بیشتر گرفتار مسائل مالیم ٬ یعنی دنبال پول جمع کردنم بخاطر همین کمتر میتونم تمرکز کنم و بنویسم ... اینو گفتم که اون چند تایی که گاه گداری میومدن اینجا از اینکه بدون خداحافظی رفتم دلگیر نشن ..

حالا اینو میخواستم بگم که شما هم این احساس منو دارین یا نه؟ منظورم اینه که آدم به یه سنی که میرسه دیگه واقعا حس جوونی از سرش میفته .. مثلا خود من تو ۱۸ سالگی ساعت ۳ ظهر تو آفتاب داغ بوشهر رو آسفالت پابرهنه فوتبال بازی میکردم اما الان بچه ها میرن سالن زیر کولر و  تو آرامش بازی میکنن بمن میگن بیا من حسشو ندارم ... این فقط یه مثال بود ٬تو همه زمینه ها همینطوره ..اصلا اون کارایی رو که تو جوونی میکردیم تو این سن و سال نمیتونیم انجام بدیم یعنی میتونیما اما حسش نیست...نسل ما خیلی افسرده شده حتی اگه مارو با نسل الان مقایسه کنن میبینیم که اونا از اونموقع ما شاداب ترن اینطور نیس؟ یه جورایی حس میکنم حق مارو خوردن...تو اون دورانی که هرکی تو دستش ساز بود میگرفتن یا فیلم VHSداشتن جرم بود ... ویدئو رو تو ۷ تا پتو قایمش میکردن ... اما الان ؟نمیدونم والله .... موفق باشید

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 14:52  توسط فری  |